خرابی های پس از زلزله در بندرعباس

مجتمع مسکونی وابسته به آموزش و پرورش معروف به اندیشه رو به روی مجتمع دقت یکی از مجتمع هایی است که در طی زلزله ی اخیر به شدت آسیب دید به نحوی که نیمی از واحد های آن دیگر قابل استفاده نیستند. ساکنان این مجتمع هم اکنون در چادر زندگی می کنند. گرچه وقوع زلزله امری طبیعی است(هر چند زلزله های بندرعباس مشکوک است) و همواره خرابی هایی به بار می آورد اما در این مجتمع به طور مشخص علت خرابی ها استفاده از مصالح نامرغوب در هنگام ساخت و ساز است. ساکنان مجتمع از پیمانکاران شکایت کرده اند و فرمانداری نیز به آن ها قول داده که مجتمع را کاملا خراب و دوباره از نو خواهد ساخت اما تجربه ی سی سال گذشته نشان داده که چنین قول هایی هیچگاه از طرف مسئولین جمهوری اسلامی عملی نخواهند شد حتی اگر فرض را بر این بگیریم که آن ها بخواهند قول شان را عملی هم بکنند حداقل دو سال طول خواهد کشید تا کار ساخت مجتمع جدید تمام شود.

متاسفانه به علت زد و بندهای پنهانی و سودجویی های مسئولین رژیم همواره و به عنوانین مختلف جان مردم در خطر است. خوشبختانه فعلا هوای بندرعباس آنقدر سرد نیست که نشود در چادر زندگی کرد اما آیا ادامه ی این روند قابل تحمل است، این مردم تا کی می توانند در چادر زندگی کنند، خانه اشان که از دست رفته اکثر وسایل زندگی که نابود شده است، کاش کسی به فریاد این مردمان برسد.

متاسفانه به تازگی برای ارسال مطلب در وبلاگم شدیدا با مشکل مواجه هستم و با هزار ترفند می توانم فقط تکست ارسال کنم، عکس رو که به هیچ وجه نمی تونم در وبلاگم بذارم از این رو تصاویر رو در جایی دیگه آپلود کردم، برای دیدن عکس ها اینجا رو کلیک کنید، به محض برطرف شدن مشکل تصاویر رو همین جا میذارم.

حال و هوای سایت بالاترین پس از سقوط جمهوری اسلامی

 

balatarin.

باز هر بندرعباس لرزید/ سه شب متوالی زلزله آن هم بین ساعت دو نیم تا سه و نیم!

هم اکنون ساعت سه و سی دقیقه بامداد روز جمعه پانزدهم آبان ماه است، دقایقی پیش باز هم در بندرعباس زلزله آمد. دیگه برای من ثابت شد که این زلزله ها طبیعی نیستند. مگر می شود سه شب متوالی آن هم در حدود ساعت سه زلزله بیاید؟
این دیگر توهم توطئه نیست، این نشان از آزمایش هسته ای رژیم جمهوری اسلامی دارد که جان مردم اصلا برایش مهم نیست. میگویند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها، امروز در تمام شهر بندرعباس شایعه بود که قرار است راس ساعت سه زلزله بیاید، من وقتی این شایعات را می شنیدم به مردم می خندیدم و می گفتم مگر می شود زلزله را پیش بینی کرد؟ ژاپن با آن عظمتش هنوز نتوانسته زلزله را پیش بینی کند آن وقت مسئولین ما یک روز زودتر حتی ساعت دقیق آن را هم اعلام می کنند؟

الان که دارم به موضوع فکر می کنم مطمئن میشم که عده ای از ساعت آزمایش هسته ای رژیم آگاه بوده اند و مثلا برای این که مردم رو از خطرات آگاه بکنند به صورت شایعه ساعت دقیق اون رو اعلام کرده اند.

وقتشه که در برابر دیکتاتور کمی خشن تر رفتار کنیم

این روزها از گوشه و کنار می شنویم که شعارهای جنبش مردمی ایران بایستی تغییر کند، به عنوان مثال خیلی روی حذف شعار «مرگ بر» تکیه می شود. قطعا مردم ایران علاقه ای به انجام خشونت ندارند اما انجام دادن برخی کارها غیرقابل اجتناب است از جمله درگیری های خشونت آمیز.
بگذارید روشن و صریح بگویم، آخر مسیری که جنبش سبز طی می کند منتهی می شود به جایی که رژیم حاضر است برای بقای خود هر هفتاد میلیون را از دم تیغ بگذراند. هر آدمی به صورت غریزی وقتی با خطری رو به رو شد از خودش دفاع می کند، اگر در هنگام درگیری شخص مهاجم کشته هم شود کسی به شخص مدافع خرده نمی گیرد چون از خودش دفاع کرده است. بنابراین درخواست هایی از قبیل حذف شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای اگر نگوییم دسیسه ی برخی افراد است حداقل نشان از ساده اندیشی آنان است زیرا این دیکتاتور خواهان مرگ ماست و حال که دیکتاتور تمام توانش را برای مرگ ما گذاشته است ما چرا دفاع نکنیم؟
من بارها و بارها و به کرات گفته ام که این رژیم را نمی شود از پای درآورد مگر این که به شیوه ی خودش رفتار کرد، اگر یکی زد دو تا باید بزنیم. تا کی می خواهیم در قبال کتک خوردن خود و اطرافیانمان فقط نفرین کنیم؟ با نفرین کردن که مشکلی از ما حل نمی شود حتی سکوت ما باعث جری تر شدن دیکتاتور هم می شود؛ پس برای این که دیکتاتور حساب کار دستش بیاید کمی اعمال خشونت هم لازم است.
یادمه یه بار قرائتی گفته بود که ما دیگه به مساجد بر نمی گردیم. در عمل هم دیدیم که این ها برای نرفتن به مساجد چه جنایت هایی که نمی کنند، پس باید ما هم کمی سفت و سخت تر در برابر این ها ظاهر بشیم، نافرمانی مدنی و تظاهرات سکوت و امثالهم هیچ فایده ای ندارد، باید زد، باید چنان بسیجی را زد که دیگر به فکر آزار و اذیت مردم نباشد. همان طور که رژیم می خواهد با کتک زدن مردم توی دل بقیه را خال کند چرا ما با کتک زدن چند بسیجی باعث ترس باقی آن ها نشویم؟ چرا آن ها و خانواده هایشان حاشیه امنیت داشته باشند اما ما نه؟

باز هم زلزله

الان ساعت سه و بیست دقیقه بامداد 14 آبان است. نیم ساعت پیش باز در بندرعباس زلزله اومد! البته این بار خیلی خفیف بود، فکر کنم این دفعه داشتند یه بمب خیلی کوچیک رو آزمایش می کردند!!

دیشب ساعت سه زلزله اومد و امشب ساعت حدودا دو چهل پنجاه دقیقه، حتما زلزله طبیعی بوده چون اگه کار رژیم بود می بایستی سر ساعت سه زلزله ی دوم رخ می داد ;)

زلزله شدید در بندرعباس

هم اکنون ساعت چهار و سی دقیقه بامداد روز 13 آبان است. یک ساعت و نیم پیش شهر بندرعباس شدیدترین زلزله ی سی سال اخیر را تجربه کرد. شدت زلزله به حدی بود که در ظرف کمتر از یک ثانیه باعث قطع برق کل شهر شد. در تمام عمرم زلزله ای به این شدت را ندیده بودم. شهر بسیار شلوغ است و اکثر خیابان ها مملو از ماشین است. اکثر مردم به سمت خانه های ویلایی اقوام و آشنایان سرازیر هستند. ده دقیقه ای میشود که برق ها وصل شده اند. هنوز از مرکز زلزله خبری ندارم اما اگر بندرعباس مرکز زلزله نباشد با توجه به شدت زلزله می توان حدس زد که خرابی های بسیاری در کانون زلزله رخ داده باشد.
پی نوشت: مرکز زلزله در 20 کیلومتری بندرعباس و شدت آن 4.9 درجه در مقیاس ریشتر.

پی نوشت 2: راستی یادم رفت بگم من مثل دفعات قبل باز هم به این زلزله های بندرعباس مشکوکم، آخوند است و هزار فریب و نیرنگ، در پی ساختن بمب اتم هم که هستند، جون مردم هم که ثابت کردند براشون ارزشی نداره پس نتیجه می گیریم شاید باز دارند یه غلطی می کنند.

سردار جعفری: آبان ماه امسال استثنائا 31 روزه خواهد بود

ترس از تظاهرات مردم در روز 13 آبان مسئولان جمهوری اسلامی را وادار به اتخاذ تصمیمی عجیب کرده است که بی شک نمونه ی آن در طول تاریخ دیده نشده است.

سردار محمد علی جعفری، فرمانده ی سپاه پاسداران، امروز در مصاحبه با واحد مرکزی خبر اعلام کرد که آبان ماه امسال به صورت استثنا روز سی و یکم نیز خواهد داشت.
وی اضافه کرد: باخبر شدیم دشمنان نظام برنامه های گسترده ای را برای تحریک مردم در روز 13 آبان در نظر گرفته اند اما آن ها قدرت و هوش بالای رهبر معظم انقلاب را را دستکم گرفته اند. دیروز در جلسه ای که با مقام معظم رهبری داشتیم موضوع 13 آبان را مطرح کردم و از ایشان چاره ی کار را جویا شدم.
راهکاری که ایشان ارائه دادند فوق العاده بی نظیر بود. تصمیم بر این شد که برای خنثی کردن توطئه های دشمنان روز 13 آبان را از تقویم امسال حذف کنیم یعنی بلافاصله پس از 12 آبان می شود 14 آبان اما چون این وسط یک روز را برداشته ایم برای جبران آن آبان ماه را سی و یک روزه می کنیم.

زمان آن فرارسیده که مردم ایران انتخاب کنند، یا ایرانی یا مسلمان

جمهوری اسلامی نظامی است سرتاسر نیرنگ و فریب اما همان طور که می دانیم یک حسن بزرگ نیز داشته و آن هم نشان دادن ماهیت اصلی دین اسلام به ایرانیان است. فکر کنم زمان آن رسیده که ایرانیان از بین ایرانی بودن و مسلمان بودن یکی را انتخاب کنند چون این دو کاملا با یکدیگر منافات دارند.
برعکس کسانی که سعی دارند با توسل به هر حیله ای اسلامیت را به ایرانیت بچسپانند بایستی عرض کنم که این دو همانند آب و روغن هستند و هیچ گاه با هم مخلوط نخواهند شد.

آیا نواب صفوی پدر واقعی احمدی نژاد است؟

شاید خیلی ها ایراد بگیرند که مطلب این پست من توهین آمیز باشه اما خودم این طور فکر نمی کنم. من شواهدی در دست دارم که نشون میده مادر احمدی نژاد در دوره ای صیغه ی «نواب صفوی» بوده و پدر واقعی احمدی نژاد هم کسی نیست جز همین نواب صفوی.

به این خبر دقت کنید، همسر نواب صفوی: احمدی‌نژاد مستقیماَ تحت تربیت شهید نواب صفوی بوده است.

نواب صفوی متولد 1303 و متوفی 1334 می باشد. احمدی نژاد هم متولد سال 1335 می باشد. در نتیجه مشخص میشه که شوهر مادر احمدی نژاد در سال 1334 نواب صفوی بوده و از روی تاریخ مرگ نواب صفوی و تولد احمدی نژاد می توان پی به صحت موضوع برد.

تحریف تاریخ در کتاب دوم راهنمایی

جمهوری اسلامی به تازگی دست به سانسور گسترده ای در کتاب های تاریخی زده است، برای نمونه نام پادشاهان را از تمامی کتاب های درسی حذف کرده است. آن چه در پایین می آید قسمتی از کتاب تاریخ مقطع (دوم) راهنمایی می باشد که هم اکنون در مدارس ایران تدریس می شود.

تا قبل از ظهور اسلام، ایرانیان مردمانی بدوی، بت پرست و با تمدن کاملا بیگانه بودند. در این دوره برخی از قبایل ایرانی، دختران خود را زنده به گور می کردند.
با ظهور دین اسلام، آوازه ی این دین پر از مهر و محبت خیلی زود به ایران رسید. مردم ایران شخصی به نام سلمان فارسی را به نیابت از خود به نزد پیامبر فرستادند. سلمان فارسی به نزد حضرت محمد رفت و از او خواهش کرد تا ایرانیان را به عنوان مسلمان بپذیرد. اکثر اعراب با این درخواست سلمان فارسی مخالفت کردند اما حضرت محمد که دارای قلبی رئوف و مهربان بودند با رویی گشاده از سلمان پذیرایی نمود و درخواست وی را پذیرفت.

این خبر مسرت بخش چنان سلمان را خوشحال نمود که فاصله ی چهل روزه ی بین مکه تا مدائن را بیست روزه طی نمود. مردم ایران به مناسبت این خبر خوش یک هفته ی تمام را به جشن و پایکوبی پرداختند.
همان طور که در بالا اشاره شد مردم ایران فاقد فرهنگ و تمدن بودند بنابراین بار دیگر سلمان فارسی را به نزد پیامبر فرستادند و از او خواهش نمودند تا تنی چند از مسلمین را برای اداره ی کشور و آموزش سایر موارد به ایران بفرستد.

در طی دهه ها، بر اثر جنگ های قبیله ای در ایران، بسیاری از مردان و پسران کشته شده بودند و در نتیجه بسیاری از زنان بی شوهر و بسیاری از دختران فاقد خواستگار بودند.
پیامبر اسلام چند صد مسلمان عرب را به کمک ایرانیان فرستاد. مسلمانان در ابتدای امر هر کدام هفت یا هشت زن ایرانی را اختیار نمودند. گرچه مسلمانان دختران و زنان ایرانی را به همسری برگزیده بودند اما تعداد زن ها و دختران آن قدر زیاد بود که با این وجود باز هم بسیاری از آنان بی شوهر ماندند در نتیجه مسلمین تصمیم گرفتند ده ها هزار زن و دختر ایرانی را برای رسیدن به شوهر، به شبه جزیره عربستان بفرستند، بدین ترتیب ریشه ی فساد را در همان ابتدای کار خشکاندند. از آن پس دیگر هیچ زن و دختری بدون شوهر نماند.

هر چقدر پیامبر و اهل بیتش نسبت به ایرانیان نیکی می کردند همان قدر هم برخی از اعراب نسبت به ایرانیان کینه داشتند. آن ها اعتقاد داشتند که ایرانیان نبایستی مسلمان باشند.
پس از رحلت پیامبر اسلام، سه تن از به اصطلاح یاران پیامبر حضرت علی را به گوشه ای کشاندند و به وی گفتند ما می دانیم که تو نایب بر حق پیامبری اما ما برای بیعت با تو یک شرط داریم، شرط ما هم این است که به ایرانیان بگویی که دست از مسلمانی بکشند.

حضرت علی خطاب به آن سه تن گفتند اگر عطارد را در دست راست من و مریخ را در دست چپ من هم بگذارید هرگز چنین کاری نخواهم کرد، عطای خلافت را به لقایش بخشیدم.
بدین ترتیب شخصی به نام ابوبکر به خلافت رسید، گرچه بر اساس قرارداد آن ها، حال که حضرت علی از خلافت چشم پوشیده بود نبایستی کاری به کار ایرانیان می داشتند اما آن ها عهد شکستند و از فردای خلافت ابوبکر شروع به آزار و اذیت ایرانیان کردند.

پس از مرگ ابوبکر، عمر به خلافت رسید، وی شخصی به نام سعد ابی وقاص را روانه ی ایران کرد و به ایرانیان هشدار داد که دست از مسلمانی بکشند اما ایرانیان که تازه طعم شیرین آزادی را چشیده بودند حاضر به قبول این امر نشدند. عمر لشکری را به سوی ایران روانه ساخت، ارتش ایران به فرماندهی سید رستم فرخزاد در بیرون شهر مدائن به مصاف دشمن رفت، لشکر ایران دو بار دشمن را شکست داد اما عاقبت در مرتبه ی سوم شکست خورد.

لشکر عمر شروع به کشتار ایرانیان نمود اما حتی یک ایرانی هم حاضر نشد که از دین اسلام برگردد. عمر برای این که ایرانیان را مجبور به اطاعت کند متوسل به شیوه های ناجوانمردانه شد، وی اعلام کرد که اگر ایرانیان حاضر نیستند دست از مسلمانی بردارند پس باید نیمی از درآمد سالیانه ی خویش را به عنوان مالیات بپردازند. عمر انتظار داشت که با این شرایط بسیار سختی که وضع کرده بود ایرانیان را وادار سازد که دست از مسلمانی بکشند اما شگفتا که این حربه ی او نیز ره به جایی نبرد.
عمر کتابخانه ها و مزارع را آتش زد اما باز هم اثری نکرد، صحبت کردن به زبان پارسی را ممنوع کرد اما باز هم نتیجه ای نداشت. وی که از دیدن این همه مقاومت سخت عصبانی شده بود در حضور بسیاری از ایرانیان به پیامبر اسلام دشنام داد و وی را عامل مسلمان شدن ایرانیان دانست.
ایرانیان به پیامبر اسلام بسیار علاقه داشتند و به هیچ روی نمی توانستند ببینند که شخصی به وی توهین کند. یکی از ایرانیان دلاور به نام میر فیروز نهاوندی به محض شنیدن دشنام از زبان عمر، به سوی وی شتافت و با خنجری که در دست داشت به زندگی ننگین وی پایان داد.

پس از عمر آخرین بازمانده ی این قوم به خلافت رسید و او نیز راه خلفای پیشین را ادامه داد اما مانند آن دو نفر قبلی نتوانست ذره ای از مهر و محبت ایرانیان به دین اسلام را کم کند. خلیفه ی سوم نیز سرنوشتی بهتر از خلیفه ی دوم نداشت و وی نیز به علت بی احترامی کردن به مقام پیامبر اسلام توسط یکی دیگر از ایرانیان دلاور به هلاکت رسید.

عاقبت پس از سال ها انتظار، امام علی به امامت رسیدند. دوران امامت حضرت علی اوج شکوفایی و رشد ایران بود. مردم ایران در این دوره در ناز و نعمت زندگی می کردند. کشور کاملا به آبادنی رسید و بناهای بسیاری در کشور ساخته شد.
تخت جمشید، بیستون، سی و سه پل، چهل ستون و بسیاری دیگر از آثار باستانی ایران در دوران امام علی در ایران ساخته شدند.

به دستور رئیس فدراسیون جهانی شطرنج، مهره ی «خر» با اختیاراتی بالاتر از وزیر، جایگزین «اسب» می شود

به دستور رییس فدراسیون جهانی شطرنج از این پس مهره ی «خر» جایگزین «اسب» خواهد شد. آقای ایلیومژینوف که با خبرگزاری فارس نیوز مصاحبه می کرد اعلام نمود:  گرچه مهره ی خر جایگزین اسب شده است اما قدرت مانور خر بسیار بسیار بالاتر از اسب بوده و حتی می توان گفت از مهره ی وزیر نیز مقتدر تر می باشد.

ایشان اضافه نمود: مهره ی خر قادر است از چپ به راست، راست به چپ، بالا به پایین، پایین به بالا، مورب و از بالای مهره ها بپرد اما توانایی های خر تنها به همین چند حرکت خلاصه نمی شود، این مهره قادر است در هر خانه ی خالی ای که اراده کند بنشیند فارغ از آن که چه مهره هایی بر سر راه او باشند.

آقای ایلیومژینوف در پایان اعلام کرد: ما در طی چهار ماه گذشته این روش را در چندین کشور از جمله ایران آزمایش کرده ایم و متوجه شدیم که به طرز شگفت انگیزی بازی شطرنج را زیباتر خواهد نمود.

شعار جدید بسیجی ها در نماز جمعه: مرگ بر گواتمالا

در پی مذاکرات مستقیم میان ایران و «اسرائیل و آمریکا» دفتر مقام معظم رهبری بیانیه ای صادر نمودند:

مدت سی سال است که جمهوری اسلامی با تمام قدرت از منافع فلسطینیان و لبنانی ها دفاع نموده است، جای بسی خوشحالی است که به عرض هموطنان عزیزم برسانم که دیگر فلسطینیان و لبنانی ها آن قدر قوی شده اند که بتوانند روی پای خودشان بایستند و در برابر تهاجم قوای بیگانه مقاومت کنند.
جمهوری اسلامی نظامی است که خود را در برابر تمامی محرومان دنیا مسئول می داند، حال که فلسطینیان و لبنانی ها توانستند روی پای خودشان بایستند ما وظیفه داریم که به یاری دیگر محرومان برویم.
طی نیم قرن گذشته رژیم خونخوار گواتمالا افراد بسیاری از قبیله ی «بیریو» را به شهادت رسانده است، تمام خواسته ی افراد قبیله ی بیریو داشتن یک زندگی ساده است که از آن ها دریغ شده است.
ما از این لحظه به بعد حامی مردم بیریو خواهیم بود و برای نجات آن ها از چنگال دیوصفتان گواتمالایی دمی آسوده نخواهیم نشست. از عموم مردم انقلابی ایران درخواست می نماییم در نماز جمعه ی این هفته در سراسر کشور حضور بهم رسانند و با شعار ِ دندان شکن «مرگ بر گواتمالا» مشت محکمی بر دهان این رژیم خونخوار بزنند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سید علی خامنه ای
سی ام مهرماه هشتاد و هشت

ملاقات خامنه ای با تنی چند از روحانیون بلند پایه/شایعه مرگ خامنه ای با این ملاقات تکذیب شد

خبرگزاری فارس: عصر امروز آیت الله سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی با تنی چند از مراجع و روحانیون بلند پایه دیدار و گفتگو کردند. در این دیدار که در فضایی پر از معنویت برگزار شد افرادی چون آیت الله مشکینی، فاضل لنکرانی و بهجت حضور داشتند.

در طی چند روز اخیر شایعاتی مطرح شده بود مبنی بر این که مقام معظم رهبری فوت کرده اند، با برگزاری این دیدار مشخص شد که تمامی این شایعات بی اساس  و کار دشمنان نظام و اسلام بوده است.

حساب بانکی یک کارمند؛ 27 میلیارد تومان

یک خبر کوتاه: یکی از کارمندان گمرگ رجایی بندرعباس که مبلغ 27 میلیارد تومان در حساب بانکی اش داشته، توسط مامورین رژیم دستگیر شده است.

پی نوشت: حساب کنید این کارمند اگر ماهی یک میلیون تومان هم حقوقش باشد چند سال طول می کشد تا چنین مبلغی را پس انداز کند؟

سخنی با خانم شیرین عبادی

خانم شیرین عبادی یکی از برندگان جایزه ی صلح نوبل در اظهاراتی عجیب مدعی شده است که ایرانیان علاقه ای به سکولاریسم ندارند و اسلام با حقوق بشر سازگار است و همخوانی دارد.

چندین سال است که بسیاری از ایرانیان عادت کرده اند که مکنوبات قلبی خویش و ایده آل هایشان را به کل مردم ایران تعمیم دهند. چندی قبل محسن کدیور، یکی از روحانیون شیعه که اینک در بلاد کفر(آمریکا) زندگی می کند نیز مدعی شده بود که ایرانیان با دین اسلام مشکلی ندارند و چه و چه.

اگر فردی مانند محسن کدیور چنین سخنی بگوید ایرادی به او نیست زیرا وی یک آخوند است و کار آخوند هم توجیه و لاپوشانی ضعف ها و ایرادات بنیادین و اساسی دین اسلام و به خصوص مذهب تشیع است اما وقتی می بینیم شخصی چون خانم عبادی چنین اظهاراتی را بیان می کنند واقعا جای تاسف دارد.

خانم عبادی گویا عقیده ای به حجاب اسلامی ندارند و در خارج از کشور نیز همواره بدون حجاب اسلامی تردد می کنند، خوب سرکار خانم عبادی، آیا این جامعه ی سکولار نیست که به شما اجازه داده نوع پوشش خودتون رو انتخاب کنید؟

ماهیت اسلام کاملا مشخص است، قوانین اسلام در خوشبینانه ترین حالت ممکن اگر نگوییم قوانینی ضد بشری هستند لااقل قوانین هستند که به درد همون روزگار محمد می خورده اند و هیچ گونه سازگاری ای با شرایط امروز جامعه ی جهانی ندارند.

یکی از مضحک ترین پدیده های چند سال اخیر ظهور پدیده ای است به نام روشنفکر دینی که سعی دارد با تمسک به انواع مغالطات اسلام را دینی مترقی و سازگار با شرایط روز نشان دهد اما این امر هرگز میسر نخواهد شد زیرا ماهیت این دین ارتجاعی است و هر چقدر هم که شما آن را بکشید با اولین رها کردن باز برخواهد گشت به همان جای نخستینش.

سرکار خانم عبادی، در حقیقت شما با چنین اظهار نظری دارید به شخصیت خودتان توهین می کنید، دارید به زن بودن خودتان توهین می کنید، دوران یکی به نعل و یکی به میخ زدن گذشته است، موضع گیری بایستی صحیح باشد؛ یا شما مسلمان هستید و یا نیستید و هیچ حد وسطی هم ندارد.

اگر مسلمان هستید پس بایستی حجاب اسلامی داشته باشید و اگر هم مسلمان نیستید پس چرا دارید از اسلام دفاع می کنید؟
با نگاهی به رفتار شما می توان نتیجه گرفت که حداقل یک قانون اسلام را قبول ندارید(حجاب) و گمان دارید که این قانون مزخرف و مسخره است. آیا هیچگاه از خود نپرسیده اید که این احتمال وجود دارد که سایر قوانین اسلامی نیز مزخرف و مسخره باشد؟

در پایان خواهشی از شما دارم و آن هم این است که هرگز از جانب اکثریت مردم ایران سخن نگویید.

محمود احمدی نژاد دستور انحلال فدراسیون های کشتی و ژیمناستیک را صادر کرد

به دستور محمود احمدی نژاد فدراسیون های کشتی و ژیمناستیک منحل شدند. عصر امروز محمود احمدی نژاد طی نامه ای خطاب به علی سعید لو رییس سازمان تربیت بدنی دستور داد تا فدراسیون های کشتی و ژیمناستیک تا اطلاع ثانوی منحل شوند و از برگزاری هر گونه مسابقاتی در این دو رشته کاملا جلوگیری به عمل آید.

علی سعید لو علت این دستور احمدی نژاد  را وجود فنی به نام «بارانداز» در این دو رشته اعلام کرد و افزود که این فن مردم را به براندازی نظام تشویق می کند لذا تا یافتن نام مناسبی برای این فن، از برگزاری رقابت های کشتی و ژیمناستیک  جلوگیری به عمل خواهد آمد.

بازداشت عزرائیل توسط سپاه پاسداران

بنا بر اطلاعات موثقی که به دست ما رسیده، شب گذشته عزرائیل در حین انجام وظیفه به دست نیروهای سپاه پاسداران بازداشت و به کهریزک منتقل شده است.

فرمانده سپاه پاسداران در واکنش به این عمل، شدیدا به نماینده ی رهبری در کائنات حمله کرده و هشدار داده در صورتی که اتفاقی برای رهبر بیفتد نامبرده از مقام خویش عزل گشته و برای محاکمه به زمین آورده خواهد شد.

سردار محمد علی جعفری همچنین ادعا کرده که اسنادی در دست دارد که نشان می دهد شخص خداوند آلت دست کروبی و موسوی می باشد و صدور حکم مرگ رهبری نیز ناشی از فشاری است که این دو وارد کرده اند.

گفتنی است عزرائیل در هنگام دستگیر شدن، مچ بند سبزی نیز بر دست داشته است.

نتایج تحقیقات علمی: سوسک ها نیز مانند انسان ها دارای عاطفه و احساس هستند

حتما شما هم تاکنون سوسک ها را در دستشویی منزل تان مشاهده کرده اید، اگر تا قبل از خواندن این مقاله اقدام به کشتن آن ها می کردید، دست نگه دارید و از این پس با آنان با مهربانی و عطوفت برخورد کنید، شاید ندانید اما زیستن سوسک ها در خانه شما حاکی از وجود احساس و عاطفه در منزلتان است.

بر اساس نتایج به دست آمده از یک سری تحقیقات بسیار دقیق و علمی، دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که سوسک ها(مخصوصا از نوعی که در درون توالت ها زندگی می کنند) مانند انسان ها دارای احساس و عاطفه و قدرت درک حوادث رخ داده در پیرامون خود هستند.

نتایج این تحقیقات نشان می دهد که سوسک ها در منازل افرادی که دارای روح لطیف و احساس و عاطفه نیستند به هیچ وجه زندگی نمی کنند، پس اگر سوسکی را در منزل خویش دیدید بدانید که در خانه ی شما مهر و عطوفت موج می زند.

سوسک ها علاوه بر داشتن حس عاطفه، موجودات بسیار زیرک و باهوشی نیز هستند و به محض این که احساس کنند صاحبخانه ی آن ها در حال انجام اعمال غیر عاطفی است، فورا محل را ترک می کنند، بنابراین اگر واقعا از دست سوسک ها خسته شده اید نیازی به اسپری و پودر سوسک کش نیست، فقط کافی است مبادرت به انجام اعمالی بکنید که از آن بوی خشونت به مشام برسد.

اما انتشار این تحقیقات جالب، تبعات جالب تری نیز به همراه داشته است، این روزها مردم برای سنجیدن عملکرد افراد به دستشویی های آنان سر می زنند و چنانچه سوسکی در آن مشاهده نکردند مشخص خواهد شد که افراد آن خانه بری از هرگونه احساس و عاطفه هستند.

این موضوع باعث شده اخیرا یکی از مقامات ارشد رژیم جمهوری اسلامی که سر و صدای بسیاری نیز در مورد  انتخاب مجدد او به گوش میرسد، عده ای را اجیر کرده تا سوسک ها را از سطح شهر تهران جمع آوری کرده و به دستشویی منزل وی منتقل کنند.

این مقام ارشد که دومین مقام برجسته ی کشور نیز شناخته می شود قصد دارد با جمع آوری هر چه بیشتر سوسک ها، کانون خانواده ی خویش را گرمتر و خود را فردی عاطفی تر نشان دهد اما مشکل آن جاست که سوسک ها به مجرد پی بردن به هویت صاحبخانه از دستشویی می گریزند و حتی شنیده شده تعدادی از سوسک ها که موفق به فرار نشده اند نتوانسته اند ننگ حضور در خانه ی این مقام ارشد را تحمل کرده و ناگزیر خود را حلق آویز کرده اند.

احمدی نژاد جهت اداره ی امور دولتش دست به دامان کارشناسان آمریکایی شد/ورود 2500 کارشناس آمریکایی به کشور

در پی مذاکرات مستقیم بین جمهوری اسلامی و آمریکا، مقامات آمریکایی برای نشان دادن حسن نیت خویش دو هزار و پانصد تن از کارشناسان خبره ی خویش را جهت کمک در اداره ی دولت احمدی نژاد به ایران اعزام کردند.

از همان ابتدای سال پنجاه و هفت کشور با معضلی مواجه شد به نام فرار مغزها، این معضل تا بدان جا پیش رفت که دولت برای اداره ی کشور دست به دامان افرادی شد که کوچکترین تجربه و تخصصی در زمینه ی اجرایی و مدیریتی نداشتند و اگر کشور در شرایط طبیعی و نرمال بود چه بسا اکثر دولتمردان و سیاست مداران امروز ایران از مناصبی چون رفتگر و کاسب دوره گرد فراتر نمی رفتند.

اخیرا پس از سی سال جمهوری اسلامی باب مذاکرات مستقیم با آمریکایی ها را گشوده است، طرف آمریکایی نیز که به خوبی از فقدان نیروی متخصص و کارآمد در دولت باخبر است برای نشان دادن حسن نیت خویش، دو هزار و پانصد تن از کارشناسان از رده خارج شده خویش را جهت کمک به اداره ی امور به ایران اعزام کرده است.

این کارشناسان گرچه از نظر آمریکایی ها از رده خارج شده هستند اما قطعا تجارب آن ها در اداره ی امور کشور از افرادی چون احمدی نژاد و کابینه اش بیشتر خواهد بود. بنابر اطلاعات موثق، کشتی حامل این کارشناسان هم اکنون در بندر بوشهر پهلو گرفته است.

تنی چند از مقامات ارشد دولت نظیر محمد رضا رحیمی و اسفندیار رحیم مشائی برای استقبال از این کارشناسان به بوشهر سفر کرده اند. انتظار می رود این کارشناسان در روزهای آتی کار خود را در هئیت دولت شروع کنند.
پیش از این نیز شاهد ورود کارشناسان خارجی به کشور بوده ایم که آخرین آن بر می گردد به حضور کارشناسان قبرسی که البته چندان در اداره ی امور کشور موفق نبودند، حال ببینیم این کارشناسان آمریکایی چه خواهند کرد.

یک نشریه ی اسرائیلی: عمه ی احمدی نژاد در اسرائیل زندگی می کند

یک نشریه ی اسرائیلی در مقاله ی امروز خود اعلام کرد که عمه ی محمود احمدی نژاد هم اکنون در شهر حیفای ِ اسرائیل اقامت دارد. خانمی به نام ماه تابان سبورجیان فرزند اسحاق در مصاحبه ای با این روزنامه ادعا کرده که عمه ی تنی محمود احمدی نژاد می باشد.

وی در قسمتی از اظهاراتش می گوید: همیشه سعی داشتم رابطه ی خویشاوندی خودم با محمود رو مخفی نگه دارم چون از واکنش مردم می ترسیدم اما در چند ماه اخیر به این نتیجه رسیدم که بایستی حقیقت رو بگم.

نام پدر من اسحاق بود، اسحاق سبورجیان که از پولدارترین افراد زمان خودش به شمار میرفت. من و برادرم ایزاک تنها فرزندان پدر و مادرم بودیم که زندگی بسیار راحتی داشتیم و از بچگی در ناز و نعمت بزرگ شده بودیم. با وجود زندگی بسیار مرفهی که در ایران داشتیم، تقریبا اوایل دهه سی بود که پدرم تصمیم گرفت به اسرائیل مهاجرت بکنه.

من و مادرم با رفتن به اسرائیل هیچ مخالفتی نداشتیم اما برادرم ایزاک سخت مخالف رفتن بود. در ابتدا ما فکر می کردیم که مخالفت ایزاک به خاطر خاطراتی است که در ایران داشت اما بعدا متوجه شدیم که قضیه بسیار جدی تر از این حرف هاست. برادرم کاری رو انجام داده بود که در بین خاندان ما یک ننگ به حساب می اومد.

گویا ایزاک دو سال قبل از مهاجرت ما عاشق دختر یک آهنگر میشه اما از اون جایی که اون دختر مسلمان بود جرات نکرده بود موضوع رو با پدرم در میون بذاره. ایزاک به تنهایی به خواستگاری دختر میره اما خانواده ی دختر میگن که ما دخترمون رو به یه آدم یهودی نمی دیم و اگه تو دختر ما رو میخوای باید مسلمون بشی. ایزاک هم برای رسیدن به اون دختر که گویا فاطمه نام داشت دینش رو تغییر میده و مخفیانه با اون دختر ازدواج می کنه.

درست خاطرم هست، دو روز قبل از رفتن مون به اسرائیل بود که یک روز طرف های ظهر، ایزاک با یه خانم چادری و یک بچه ی یک ساله اومد توی خونه، زل زد توی چشمای پدرم و بهش گفت پدر، من به یه شرط باهاتون میام، اونم اینه که زن و بچه ی من هم باید باهام بیان.

هنوز وقتی اون لحظه رو مجسم می کنم تنم میلرزه، پدرم انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن روی سرش، همین طور گیج و منگ به اون دختر چادری و بچه ی توی بغلش نگاه می کرد. بعد از چند لحظه، پدرم که تازه انگار پی به عمق ماجرا برده بود فریاد زنان گفت تو چه غلطی کردی؟ تو رفتی با یه دختر مسلمون ازدواج کردی؟

ایزاک هم جواب داد بله و نه تنها با یه دختر مسلمون ازدواج کردم بلکه دینم رو عوض کردم و الان هم یه مسلمون هستم، لطفا من رو هم از این به بعد احمد صدا بزنید نه ایزاک.
اون روز پدرم با عصبانیت هم ایزاک و هم زن و بچه اش رو از خونه انداخت بیرون اما یکی دو ساعت بعد رفت دنبال ایزاک و آوردش خونه. کلی بهش التماس کرد که دختره رو طلاق بده و خودش تنهایی با ما بیاد اما ایزاک قبول نکرد. پدرم هم در نهایت گفت حالا که این طوره از این لحظه به بعد تو دیگه پسر من نیستی و یک شاهی هم بهت ارث نمیرسه.

ایزاک گرچه انتظار هرگونه واکنشی رو از جانب پدرم داشت اما حقیقتا تصور نمی کرد از ارث محرم بشه اما این هزینه ای بود که اون برای عملش پرداخت کرد. ما دو روز بعد از این ماجرا به اسرائیل رفتیم.
اون آخرین باری بود که من ایزاک رو دیدم، اون هم هیچ وقت دیگه سراغی از ما نگرفت. بعدها از طریق فامیل هایی که در ایران داشتیم مطلع شدیم که وی در خانه ی پدرزنش زندگی می کند و برای گذران زندگی شغل آهنگری رو انتخاب کرده. اون از فاطمه صاحب هفت فرزند شد که رییس جمهور فعلی ایران، فرزند چهارمشه.

سال ها گذشت و پدر و مادرم از دنیا رفتند، بعد ها خبر فوت ایزاک رو هم از طریق یکی از آشنایان شنیدم، گرچه سال ها بود با هم رابطه ای نداشتیم اما حقیقتا در اعماق وجودم از این بابت ناراحت شدم. تقریبا هفت هشت سالی از مرگ ایزاک گذشته بود که یک روز تلفن خونه ام زنگ خورد، وقتی گوشی رو برداشتیم یک آقایی از اون طرف خط خودش رو محمود معرفی کرد و گفت که پسر ایزاکه.

خیلی جا خوردم، پسر ایزاک پس از این همه سال زنگ زده بود و طلب ارث باباش رو از من می کرد. گرچه من شخص پولداری هستم اما هیچ لزومی نمی دیدم که بخوام پولی به برادر زاده ام بدم بنابراین خیلی رک و راست بهش گفتم  همون طور که پدرم چیزی به پدرت نداد من هم چیزی به تو نمیدم. اون پسر منو تهدید کرد که روزی انتقام پدرش رو از من می گیره.

الان که به چند سال گذشته دارم فکر می کنم، مطمئن میشم که تهدیدات احمدی نژاد برای نابودی اسرائیل فقط به خاطر انتقام گرفتن از من و پدرمه.

لینکی از این مطلب در سایت اسرائیلی به همراه تصویر خانم ماه تابان سبورجیان