علی علی لابی، لابی علی به گوشم

دايي : اين پيروزي را مديون الطاف حضرت زينب و حضرت رقيه هستيم

دایی در طول بازی با سوریه مدام زیر لب چیزهایی را زمزمه می کرد.

دایی: علی، علی، لابی

لابی: لابی، علی به گوشم


دایی: لابی جان، عنایت داشته باشین فرشته ها وارد بهشت شدن


لابی: علی جان، موقعیت فرشته ها لطفا

دایی: لابی جان از سمت راست به چپ تصویر


لابی: مفهوم نبود علی جان، تکرار ضربه لطفا


دایی: لابی جان یکی از فرشته هامون بالش شکسته اس، همون سمته، مفهوم بود؟


لابی: بله علی جان مفهوم بود


دایی: لابی جان اسرافیل در شیپورش دمید، قیامت شروع شد


لابی: علی جان یکی رو برای بررسی می فرستم


دایی: لابی جان نخود ها رو دو تا کن، دشمن خیلی کشمشیه


لابی: علی جان شماره یک اجنه ها پای چپش می لنگه به فرشته ها بگو سمت راست رو نُقل بارون کنند


دایی: لابی جان، این جا ساعت 2-5-3 ثانیه است اون جا ساعت چنده؟


لابی: این جا ساعت 2-4-4 ثانیه است


دایی: لابی جان، پشت خاکریز دشمن یه آرپی جی دستمونه، به کی بگم شلیک کنه؟


لابی: کدوم سمت؟ چپ یا راست؟


دایی: همون سمتی که روز قیامت پرونده ها رو میدن دست آدم


لابی: بده فرشته ی نازی بزنه


دایی: لابی جان، اسرافیل، اسرافیل همیشگی نیست، شیپورش بد موقع به صدا در میاد


لابی: علی جان، تاکتیک رد گم کنیه


دایی: مخلصیم لابی جان، فقط بهش بگو پشت خاکریز ما کمتر شیپور بزنه


لابی: حواسم هست علی جان


دایی: لابی جان نخود ها چی شدن؟ فرشته ها بدجور کشمشی شدن


لابی: علی جان تو راهن، مقاومت کنین


دایی: لابی جان، اسرافیل 15 دقیقه آتش بس داده، چیکار کنم؟


لابی: با فرشته ها سه بار همون متن همیشگی رو بلند بخونید


……………………………………………………………………………………………………………………


دایی: علی، علی لابی


لابی: لابی، علی به گوشم


دایی: لابی جان، جنگ شروع شد


لابی: نخودها رسیدن؟


دایی: آره، دستت درد نکنه


لابی: چاکریم علی جان


دایی:me to


لابی: مفهوم نبود علی جان


دایی: ما بیشتر


لابی: علی جان چند تا اسیر می خوای؟


دایی: لابی جان با دو تا اسیر کارمون راه می افته


لابی: لابی، لابی نخود


نخود: نخود لابی به گوشم


لابی: نخود جان، پای راست ِ اجنه ی شماره 2 رو بکش


نخود: به روی چشم لابی جان


لابی: علی جان، اسیر اول آماده است، یکی رو بفرست تحویل بگیره


دایی: رضایــــــــــــــــــــی، برو تو هیجده قدم


جواد خیابانی: فرصت برای رضایی و گـُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل


لابی: گرفتی علی جان؟


دایی: چاکریم لابی جان، سه تا آش نذری طلبت


دایی: لابی جان، جنگ داره تموم میشه اسیر دومی چی شد؟


لابی: لابی، لابی نخودک


نخودک: نخودک لابی به گوشم


لابی: نخودک جان، ضربه ی محکمی به تخم چپ ِ اجنه ی شماره ی 4 بزن


نخودک: چشم لابی جان


لابی: علی جان، تک تیراندازت رو بفرست جلو، دومی هم تو راهه


دایی: محســـــــــــــــــــــن، برو تو شش قدم


خیابانی: فرصت برای خلیلی و گــُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل

………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

این وسط یه سوالی برای من مطرحه، مگه این زینب قبرش توی سوریه نیست؟ پس چرا عوض کمک کردن به تیم سوریه به تیم ایران کمک کرد؟

يك پاسخ برايش بگذاريد