تا دیروز تصور می کردم از من بدبخت تر در دنیا وجود ندارد اما صحنه ی ای رو مشاهده کردم که چشمه ی خشکیده ی چشمانم رو بار دیگه جوشان کرد.
کمی به عقب بر می گردیم، یک خانواده ی کوچک و خوشبخت که در عین فقیر بودن شاد و سر حال بودند. یک پدر، یک مادر، یک دختر هفت ساله و یک پسر هشت نه ساله.
روزی دخترک شاد و خندان در کوچه بازی می کند، دیوی در لباس انسانیت دخترک را به داخل خانه اش می برد و به دخترک تجاوز می کند. دختر بیچاره از شدت وحشی گری آن دیو بیهوش می شود. متجاوز به گمان این که دخترک مرده از خانه میزند بیرون تا راه چاره ای بیابد اما در همین هنگام دختر به هوش می آید و از خانه خارج می شود. متجاوز با دیدن دخترک در کوچه بار دیگر وی را کشان کشان با داخل خانه برده و برای این که این کار کثیفش برملا نشود وی را خفه می کند.
اما شخصی، قاتل را در زمانی که سعی داشته به زور دخترک را به درون خانه ببرد دیده بود، به زودی قاتل دستگیر می شود. خانواده ی قاتل متمول هستند، با پارتی بازی و دادن رشوه، قاتل فقط به چند سال زندان محکوم می شود.
پدر دخترک از شدت غم و غصه پس از چند ماه سکته می کند.
خانواده ی چهار نفره می شوند دو نفر، مادر برای بزرگ کردن تنها فرزندش کلفتی می کند. به زودی قاتل آزاد می شود. سعید که حالا نوجوانی است هر روز قاتل خواهر را در کوچه می بیند، سعید هر روز طعنه ی دوستانش را می شنود که او را بی غیرت می خوانند. سعید بارها و بارها از مادر اجازه خواسته تا انتقام خون خواهر و پدرش را بگیرد اما مادر پیر که دیگر جز همین پسر کسی برایش باقی نمانده آه و ناله می کند و از او می خواهد که از انجام این کار منصرف شود.
سعید از شدت درد و رنج به مشروب پناه میبرد و سعی می کند با غرق کردن خود در مشروب از غم و غصه اش بکاهد. غم از دست دادن همسر و دختر، مادر سعید را به کلی زمین گیر کرده و قامتش رو خمیده.
دو روز پیش سعید طبق معمول با در دست داشتن یک اسکناس هزار تومانی به خانه ی ساقی میرود، نیم لیتر عرق در یک کیسه فریزری، مثل همیشه.
سعید میخواهد مثل همیشه با خوردن این مشروبات غم خود رو فراموش کند تا روزی دیگر اما این بار سرنوشت بازی دیگری را رقم زده است، سعید هم دو روز پیش بر اثر خوردن این مشروب جان خودش رو از دست داد.
امروز صبح تشییع جنازه ی سعید بود، از آن خانواده فقط مادری باقی مانده، صدای ضجه های مادر سعید من رو دیوانه میکرد، در کمتر از چند سال این زن تمام هستی اش رو از دست داد.
مادر سعید فریاد میزد ای کاش میذاشتم پسرم، انتقام خون همسرم و دخترم رو از اون بی همه چیز بگیره.
هزینه ی کفن و دفنی که بهشت زهرا از بازماندگان میت می گیره چهارصد هزار تومان است، این مادر حتی پول کفن و دفن رو هم نداشت.
خود فقرا در چنین مواقعی بیشتر به درد هم میخورند تا اغنیا، هر کسی با گذاشتن پنج هزار تومان و ده هزار تومان کمک کرد تا سعید دفن شود.
مادر سعید توان برگزاری مراسم سوم و هفتم و چهلم وی را ندارد، تصمیم گرفته شد همین امروز پس از دفنش یک مراسم کوچک برای وی در همان قبرستان به جای مراسم سوم و هفتم و چهلمش برگزار شود.
من نمی گویم آن شخص قاتل و متجاوز رو باید اعدام کرد اما حداقل باید یه مجازات درست و معقولی رو براش در نظر گرفت نه این که بعد از سه چهار سال آزادش کنند، کسی که باعث نابودی کامل یک خانواده شد، این است عدالت در نظام جمهوری اسلامی. اگر پول داشته باشی میتوانی تجاوز کنی، آدم بکشی و خیالت هم نباشد اما اگر پول نداشته باشی حتی جسد فرزندت را هم دفن نخواهند کرد. مسئولین قبرستان تا عین چهارصد هزار تومان رو نگرفتند حاضر نشدند اجازه ی دفن رو صادر بکنند.
Filed under: اجتماعی | Tagged: قبرستان, قتل, میت, تجاوز, دفن, سعید کریمی, عدالت
kheyli donyaye kesafatie, taze kesafat tar ham hast, bavar kon nemitonam gerye konam daram bi ekhtiar boland boland mikhandam
موفق باشی زیبا بود و وهم انگیز
بسیارمتاسفم
باید هر سال یه تکه از بدنش رو قطع کنن و از کار بندازن . وقتی دست و چشم و گوش رو ازش گرفتن اونوقت ولش کنن بره تا خودش بمیره.
دیگه مجازات معقول من نمی دونم چه صیغه ای هستش. یعنی مثلا اعدام نکنن، چیکارش کنن؟
ولی همینی که خودم گفتم بهترین راهه. یارو مادرش.. میشه. من اگر یه روز یه کاره ای بشم اینطوری مجازات میکنم. زیر بار فشار جامعه جهانی هم نمیرم و ادای روشن فکرها رو هم که مخالف هستن با اعدام و شلاق و … در نمیارم.
اگه کاملترین دین اینه من ازش برگشتم
بعد به من میگن چرا همش تو وبلاگت اعتراض میکنی. گامرون تو بگو اعتراض نکنم؟ اعتراض نکنم؟ از چیزهای زیبا بنویسم؟ از عروسی پسر خامنهای بنویسم؟
کشور ما داره سقوط میکنه. یکبار و برای همیشه. و من ترجیح میدم این لحظات سقوط رو فریاد بزنم.
100% ba changiz movafegham.lanat bar ghanungozarane mamlekatemun.khodaya cheghadr SABR?
drood be Shaygan gerami.kheyli dardnak ast. ghanoone din kesif eslam, hamine. faghat mitoonam begam moteasef hastam.shaad bashi va pirooz
تابلوس که ساختگیه. خیال پرداز خوبی هستی. ما در ایران بی عدالتی می بینیم ولی نه به این تابلویی که تو ساختی!
يروز خدا انتقام جمهوري اسلامي و رهبر مظلومشو از شما منافقا ميكيره
تا كي ميخايد فتنه كري كنيد
چرا با روشنفكر نماييهاي مخالفت با اعدام اين ديوصفتان اجازه ميدهد كه قربانيان ديگري را هم طعمه خود سازند؟
تف بر اين جمهوري اسلامي
سلام
خيلي غم انگيز است. اما واقعيت جامعه ماست.
آنها كه فكر ميكنيد خيالبافي و فتنه گري است، بهتر است چشمتان را باز كنيد و همه فجايع و حقايق را ببينيد.
اين يك از هزاري است كه در اين جامعه آخوند زده از خدا بيخبر كه به اسم اسلام بر مردم ما حكومت ميكنند، ميگذرد. البته اين اسلام نيست. اسلام واقعي دين رحمت و رهايي است كه به ريشه همه آخوندها لعنت و نفرين ميفرستد كه باني و باعث همه اين مصيبتها هستند.
بهتر است واقع بين باشيم و ببينيم.
موفق باشيد و بيشتر بنويسيدو انعكاس بدهيد.
ضمنا خوشحال ميشم كه بهم سر بزنيد.
واقعا متاسفم خیلی غم انگیز بود.
ضمنا این حزب اللهی هم که کور هم ماشاالله تشریف دارند!!!توی جامعه بدتر از این اتفاقها هم افتاده و ابدا غیر واقعی نیست.
سلام.دوستي دارم كه يكي از اقواشان در خانه بهداشت يكي از روستاها به عنوان بهيار كار ميكند.گويا يكي از خانواده ها كه 5 فرزند داشته از مراجعين مداوم او بوده است.پدر خانواده از كار افتاده وسخت بيمار بوده.هر 2 روز يا 3 روز يك بار يكي از بچه ها به خانه بهداشت مراجعه ميكرده و با سرفه هاي شديد خواهان شربت سرفه(بتامتازون.اكسپكتورانت) بوده است. بهيار كمي به اين خانواده شك ميبرد كه مبادا اين شربت ها را كه سهميه روستاست به فروش ميرسانند.از اين رو به سراغ خانواده ميرود.زني رنگ پريده در را ميگشايد و پس از شناختن وي ميگوييد…بچه ها از روستا نان خشك جمع ميكنند و با اب ميخودند در خانه هيچ نداريم چند وقت بود كه ميلي به اين كار نداشتند از وقتي شما به ما شربت ميدهيد ديگر بهانه جويي نميكنند ما شربت ها را در طشت ريخته با اب رقيق كرده و با نان خشك روستا ميخوريم…شربت شما خيلي براي بچه ها خوب است نميدانم چه دارد كه بعد از خوردن انقدر قشنگ ميخوابند…
اين نوشته ها صد در صد واقعي بودند.اين جا ميخواستم نام روستا و نام خانواده را برايتان بگذارم تا شايد كسي برود و از نزديك ببيند…ولي شايد ان خانواده راضي نباشند.به كجا كشيده ميشويم من حتي پس از سپري شدن چند روز از شنيدن اين خاطره هنوز بغض راه گلويم را بسته است.
راستي فراموش كردم راجع به داستان بالا نظر بدم. البته جسارت است ولي من فكر ميكنم شما در ايران زندگي نميكنيد.يا كسي كه اين خاطره را براي شما نقل كرده تيپيك يك فرد با شخصيت ضد اجتماعي با رفتار كاملا انفعالي بوده.داستاني كه نقل شد خيلي اغراق اميز بود و خواننده را بيشتر ياد فيلم هاي بهروز وثوقي مي اندازد.
بزرگ نمايي بيش از حد از گند كاري هاي نظام جمهوري غير اسلامي ما باعث مظلوم واقع شدن ان ميشود.لازم به ذكر است كه حتي در مورد تعريف هم بزرگان اخلاق گفته اند اگر خواستي كسي را خورد كني از او تعريف بيجا بكن…مثلا اگر كم سواد است او را اقاي معلم … صدا كن.اگر زيبا نيست و واقعا چهره كريهي دارد از زيباييش تعريف كن…
اين را به جد ميگويم در يكي از روزنامه هاي بيدار ملت نوشته بود با توجه به اين كه دولت 6 ماه پيش خط فقر را حقوق ماهيانه 600 هزار تومان اعلام كرده بيشتر مردم در رفاه هستند و وزارت كار و خانه كارگر اعلام كردند با توجه به سياستهاي چند ساله دولت تعداد افراد زير خط فقر بسيار ناچيز است!
اين خنده دار ترين و شايد گريه دار ترين مقاله اقتصادي بود كه خوانده بودم.واقعا احسنت به نويسنده كه بدون بدگويي حق كلام را ادا كرده است .مردم خود ميدانند چند نفر از اطرافيانشان زير خط هاي كشيده شده از بي عدالتي بسر ميبرند.ميزان در يافتي بازنشستگان تامين اجتماعي كه بايد گفت تخريب اجتماعي چقدر است؟يا حقوق كارگر روز مزد…در كشور هاي صنعتي و نيمه صنعتي حتي افرادي با تحصيلات اكادميك اگر نياز به پول بيشتر رادر زندگي احساس كنند رو به كارهايي شبيه به كار كارگران ما البته از نوع مدرن تر و ايمن تر مي اورند…
میگن فتنه گری؟کی از این وحشی ها فتنه گر تره؟ کسی که پول میگیره تا خون یه نفر دیگه پایمال بشه فتنه گر نیست؟
اونای که میگن این فتنه گری یا خیلی کور واحمق تشریف دارن یا جیره بگیر این دولت کثیف اخوندی اند