تیتر روزنامه آفتاب: گاز را 200 دلار می فروشیم و 350 دلار می خریم!

امروز تیتر روزنامه ی آفتاب چنین بود: گاز را 200 دلار می فروشیم و 350 دلار می خریم. این تیتر به خودی خود نشان دهنده ی عمق بی کفایتی مسئولین جمهوری اسلامی است که چوب حراج بر تمامی داشته های ملت ایران زده اند.
اما تعجب نکنید اگر چندی بعد مسئولین جمهوری اسلامی اعلام کردند که ما به سبب این معاملات گازی میلیونر شده ایم. چیستانی برایتان طرح می کنم که به احتمال زیاد خیلی ها جوابش را می دانند، جواب این چیستان علت میلیونر شدن جمهوری اسلامی در معاملات گازی را نشان میدهد.
مردی، هر روز، هزاران تخم مرغ را به قیمت ده دلار می خرید و سپس آن را به قیمت 5 دلار می فروخت، این مرد پس از مدتی میلیونر شد، چگونه چنین چیزی امکان دارد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
این مرد در حقیقت یک میلیاردر بود که با انجام این معامله ی احمقانه به یک میلیونر تبدیل شد!
Filed under: سیاسی | Tagged: فروش گاز, معامله ی احمقانه, چیستان, گار, تخم مرغ, جمهوری اسلامی, سود, صادرات, ضرر
dorood bikaran be Shaygan gerami.
jaleb bood. payande va sabz bashi.
درود شایگان عزیز.
مطالب جالبی مینویسی. سپاس.
پاینده باشی
شايگان جان،
تفاوتش اينه که اون ملياردره با پول خودش اين کار رو ميکرده ولی اين دوستان با پول بنده و شما اين کار رو انجام ميدن !
زان دم که بر نشست به مسند امام مرگ،
آید زچار گوشه ایران پیام مرگ.
آید پیام مرگ، که یعنی، به چار سوی،
فرمان دهند مرگ پرستان به نام مرگ.
آید پیام مرگ، که یعنی، به دست دین،
گشته ست حالیا همه ایران کنام مرگ.
آید پیام مرگ ، که یعنی ز زندگی
گیرند مردگان قرون انتقام مرگ.
آید پیام مرگ، که یعنی که تنگ شد
بر زندگی مجال نفس ز ازدحام مرگ.
آید پیام مرگ، که یعنی، ز بس قتال،
شد پست تر زخاک گذرگه مقام مرگ.
آید پیام مرگ،که یعنی، به جان صبح،
جان ها ستوه شد زشبِ فام مرگ.
آید پیام مرگ، که یعنی که دین جهل
نارد پیام داد مگر با کلام مرگ.
آید پیام مرگ، که یعنی که دینِ مکر
حاشا که محتشم شود از احتشام مرگ.
آید پیام مرگ، که یعنی سپاه کین
اردوی عشق را بفرستد به کام مرگ.
آید پیام مرگ، که یعنی شراب خون
نوشند قومِ باده نخوران به جام مرگ.
ادامه در وبلاگم
همانا که آمد شما را خبر که ما را چه آمد ز اختر به سر
ازاین مار خوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی به باد
بسی گنج و گوهر پراگنده شد بسی سر به خاک اندر آگنده شد
از این زاغ ساران بی آب و رنگ نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ
شودخوار هر کس که هست ارجمند فرو مایه را بخت گردد بلند
فردوسی بزرگ